حكيم ابوالقاسم فردوسى

259

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى كىخسرو چون كىخسرو بر تخت پادشاهى نشست ، به داد و دهش مردمان را شادان ، و سراسر ايران را آبادان كرد . همهء خلق سر به فرمانش نهادند . بدان را خوار داشت ، و پاكيزه دلان را گرامى كرد . چون خبر پادشاهى يافتن كىخسرو به نيمروز رسيد رستم و زال و چند تن از مهان و بزرگان با سپاه راهى استخر شدند . شهريار گيو و گودرز و طوس را به پيشباز آنان فرستاد و چون به كاخ درآمدند شاه از تخت فرود آمد . بر رستم آفرين كرد ، زال و ديگر بزرگان را نواخت و در جاى نيكو نشاند . روز ديگر گرانمايگان نزد شاه آمدند * بدان نامور بارگاه آمدند چو انبوه گشتند بر پيشگاه * چنان گفت شاه جهان با سپاه كه خواهم كه بينم سراسر زمين * همه مرز ايران با آفرين همهء بزرگان و مهان و سران سپاه چون گيو و گودرز و شاپور و بهرام و گرگين و فرهاد و زنگه شاوران و گرازه در اين كار با شاه هم آواز و همراه شهريار و رستم شدند . كىخسرو در اين سفر شهرها و شهركهاى ناآباد را آبادان كرد . از شهرى به شهرى رفت تا به زمين آذرابادگان رسيد . آن جا به آتشكدهء آذر گشسب رفت و يزدان پاك ، آفرينندهء همهء هستيها را